فكر كنم فردا روز مهميه تو زندگيم!يه ذره استرس دارم ديوونه!ولي بالاخره بعد از ۳ ماه همديگرو ميبينيم!يه حس خوشايندي هم دارم!اميدوارم كه اتفاق بدي نيفته!
هنوز باورم نشده كه اومدم دبيرستان!ولي انگار تموم شد واسه هميشه!تا ابد تموم شد!ديگه قرار نيست كه برم مدرسه!تموم شد!به همين سادگي!خيلي زود تموم شد!
هنوز دلم روزاي مدرسه قبلي رو مي خواد!هنوز دلم مي خواد شيطنت كنم!هنوز دلم مي خواد انقدر آتيش بريزم با دوستام كه فروزنده سكته كنه!دلم اون روزا رو مي خواد!آره تموم شد!
دلم مي خواد دوباره تو راه برگشت به خونه بستني ميوه اي بخورم با اون لباس مسخره مدرسه!همه بهمون بگن فسقلي!دلم مي خواد داد بزنم بگم من هنوز آمادگي اينو ندارم كه دبيرستانم تموم بشه!مثل آب خوردن سال سوم دبيرستان هم تموم شد!انگار ديروز بود كه غرغر مي كردم من از بچه هاي اين مدرسه خوشم نمياد!ولي اينم تموم شد!اعتماد به نفس گرفتم!ولي ...! آه!ديگه هيچ وقت قرار نيست برم مدرسه!ديگه هيچ وقت قرار نيست ...
يه حس دلتنگي باعث اين بغض لعنتي شده!
زرين.... دلم برات تنگ ميشه!نيكي واسه تو هم همين طور!حالا مي فهمم كه اون همه فرق بين من با بقيه واسه اين بود كه اون علاقه دو طرفه بوده!هيچ وقت قول هايي كه بهتون دادم رو فراموش نمي كنم!
خداحافظ مدرسه براي هميشه!
پ ن : پيش دانشگاهي واسه من غيرحضوري شده!واسه همينه كه انقدر دل تنگ مدرسه ميشم!
كمتر از ۶ ساعت ديگه خيلي چيزا معلوم ميشه...![]()
دل عميقا ولگردي هاي آن شب هاي دانشجو بودنت را مي خواهد!دوستانت و ديوانه بازي هايشان!
دلتنگت مي شوم آشناي قديمي!
اين جمله چقدر حال اين روزاي منو بيان مي كنه!
"تمام شدی؟!دلتنگت می شوم ای...ولش کن نمی دانم چه بناممت ای"
گالان غيور من!سولماز محبوب من!دكتر آلني عزيز و مقتدر من!مارال بي سواد و توانمند من!و حال خانم دكتر من!...
آه نادر ابراهيمي نويسنده اي كه خيلي از شخصيت من رو ساخت رفت!واسه هميشه!انقدر از ديشب تا به حال حرفاش واسم تكرار شده كه حس مي كنم الان دارم باز هم پيش گالان و سولماز زندگي مي كنم!
|
"عزیز من ! زندگی بدون روز های بد نمی شود روز های خشم و درد و رنج و اندوه.اما باور كن كه روزهای بد همچون برگهای پاییزی شتابان فرو می ریزند و اگر بخواهی زیر پای تو استخوان می شكنند و آنچه به جا می ماند درخت استوار و مقاوم است. برگهای پاییزی بی شك در مفهوم بخشیدن به تداوم درخت و تداوم بخشیدن به مفهوم درخت سهمی از یاد نرفتنی دارند."
|
فكر كنم راست گفت!ديگه تموم شد!رفتش!حسش درست بود!هه!اونم رو بقيه!
۶سال پيش ساعت ۷ صبح بيدارم كرد!گفت پاشو آقا جون تموم كرد!
گاهي اوقات دلم واست تنگ ميشه پيرمرد!الان مي فهمم كه تو خوب بودي!همه ي مشكلات از يكي ديگه اي بوده!
نميشه برگردي بهم بگي بيا باهم بريم پارك؟!نميشه برگردي پيشونيمو بوس كني؟!نميشه ...
پيرمرد ياد روزهايي كه از پيشمون رفتي مي افتم و گريه ام مي گيره!
اميدوارم خدايت رحمتت كند!
من دارم خودمو پیدا می کنم!و این فوق العاده است!امیدوارم که همیشه این جوری باشه!
دلم تابستون می خواد!همراه اون روز هایی که با سودابه تو کافه های مختلف ول می گشتیم!و همچنین درد و دل های فراوان با سودابه!
تو اين امتحان ها فقط "پريود" شدن رو كم داشتم!كه اونم به سلامتي تشريف فرما شدن!![]()
دلم مي خواد هركي كه تصميم گرفته امتحان روز ۱۶ كنسل بشه رو بزنم!همچنين اون مدير خيكي گه رو!كه اون امتحان داخلي ها رو قبل ترم نگرفت!حالا اين جوري بايد تا ۲۸ برم مدرسه!![]()
امتحانامو خوب ندادم!دلم مي خواد همين الان بميرم كه ديگه بقيه شو ندم!دارم ۱۵٪ از آينده مو رو دود مي كنم مي فرستم هوا!خاك بر سر بي شعورم![]()
اگه بقيه رو خوب ندم انقدر خودمو فحش مي دم تا بميرم!![]()
فكر مي كردم ديپلم گرفتن هيجان داره ولي بيشتر استرس داره!