ازت متنفرم لعنتی!منتنفر!می فهمی؟!نه!نمی فهمی اگه می فهمیدی این کارو با من نمی کردی!من بازم رو دست خوردم!اونم از کی؟! از کوروش!از همون پسره که خیلی دوسش داشتم!همون که حس می کردم حاضرم به خاطرش از جلسه ها بگذرم!چه حسی بهتون دست می ده وقتی بفهمید که جناب دوست پسرتون تمام مدت بهتون دورغ گفته که خونه ما تهران؟!به من اس ام اس داده که زهرا یه چیزی رو در مورد من بد متوجه شدی!خونه ما تو امیر آباد نیست بلکه من تو کوی زندگی می کنم!
خونه خاله ام بودم!تمام مدت سعی می کنم که گریه ام نگیره!وقتی می زنم بیرون یه عالمه به خاطر خودم اشک می ریزم!به خاطر حماقت خودم!
اصلا شهرستانی بودن کسی واسم مهم نیست!چون خودمم تهرانی نیستم! بلکه خونه زندگیمون بر اساس شرایطی این جاست!ولی من از روز اول بهش گفته بودم!و اگه از روز اول می دونستم اینقدر بهم بر نمی خورد!
بدرود کوروش!بدرود پسری که همیشه دوستت داشتم!
پ ن : امیدوارم کسی قصد نصیحت نداشته باشه!و امیدوارم که واسه هیچ کس این اتفاق نیفته!
همه چیز بهم ریخته!هیچ چیز به موقع انجام نمی شه!سیستم زندگیم بهم خورده!نمی تونم کتاب بخونم! حتی نمی تونم آهنگ های که دوست دارم گوش بدم!مجبوری پناه بردم به آهنگ های قدیمی!این آهنگ ها هم بد رو اعصابم راه می رن!ولی دیگه چاره ای ندارم!حتی حرف زدن با لیلا هم آرمم نمی کنه!دلم می خواد انقدر گریه کنم تا بمیرم!از چت و کلوپ هم حالم بهم می خوره!از ولگردی هم دیگه متنفرم!از روزمرگی که دچارش شدم متنفرم!از گوشیم بدم میاد!چون می دونم آخر ماه باید یه پول قلمبه بابت این همه حرف زدن و اس ام اس بازی هام بدم!دیگه حتی شعرهای فروغ هم آرومم نمی کنه! نمی دونم چه مرگیم شده!سر قضییه کوروش رفتم پیش دکترم!اونم گفت که بهتره روابطت رو کم کنی!اون از عشق که باید بذارمش کنار!دلم نمی خواد با بچه ها برم استخر چون وقتی برگردم دوباره یاد گذشته ها میفتم و افسوس می خورم! ولی گفتم که میام!عکس وفیلم اردو رو نگاه می کنم اول گریه می کنم بعد کلی به کیوان و دوست دختراش می خندم!بعد خودم و مهشاد رو نگاه می کنم که مثل اردک شدیم!تنها چیزی که الان دوست دارم ولی غیر قابل انجامه اینه که برم هلند دنی رو ببینم!بعد بغلش کنم!
امیدوارم که هر چه زودتر درس و مشق شروع بشه که بشینم پای درسم و به چیزهای دیگه فکر نکنم!
شایداز نظر همه کارم احمقانه باشه!ولی خب من دوسش دارم!لیلا می دونم نگران منی!ولی من دلم می خواد تا آخرش برم! بدون کمک هیچ کس!می خوام خودم تجربه کنم!فکر می کنی به درسم ضربه وارد می کنه؟!ولی خب تو هم یه کم به من اعتماد داشته باش!من بهش نیاز دارم!میدونم که می دونی هیچ کس رو اندازه تو دوست نداشتم و ندارم!من فقط دلم می خواست بهت گفته باشم!اگه می فهمیدم این همه ناراحت میشی هیچ وقت بهت نمی گفتم!اینم بهت بگم که از وقتی باهاش آشتی کردم خیلی بیشتر به زندگی و درس آینده امیدوار شدم!خواهر جون به جای اینکه با من قهر کنی بهتره که مواظبم باشی!وقتی کم آوردم بهم کمک کنی!الانم دیگه نمی تونم تمومش کنم!فقط برام آرزوی موفقیت کن!
آره من احمقم!آره من دیوونه با کوروش آشتی کردم!آره من دیوونه منتشو کشیدم!آره من دیوونه بیشتر از یک سال نتونستم فراموشش کنم!
پ ن:از پذیرفتن نصیحت معذورم!
پ ن:بیشتر از این تو سفر طاقت نیاوردم!